محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

55

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

شد ، بجاست تا آنجا كه شدنى است ، معنى لفظ « امّى » به ويژه كاربرد آن به عنوان يك صفت براى پيامبر اسلام ( ص ) روشن گردد و سپس ، فرجامين سخن اين مبحث ، آورده شود . معنى أمّى : لفظ « امّى » در كتب لغت و ديگر نوشته‌هاى تازى ، بر روى هم در پنج معنى به كار رفته است . 1 . امّى يعنى كسى كه نمىنويسد « 157 » ، اين معنى را مىتوان دو گونه در نظر گرفت : كسى كه نوشتن مىداند و نمىنويسد ، ديگر كسى كه چون نوشتن نمىداند ، نمىنويسد . 2 . امّى : كسى كه نوشتن خوب نمىداند « 158 » . 3 . كسى كه خواندن و نوشتن نمىداند « 159 » . 4 . منسوب به « أمّ » و أمّة » يعنى در ناآگاهى به كار نوشتن ، مانند كسى است كه تازه از مادر زاييده ، يا حالت او ، همچون حالت طبيعى گروه مردمان ، پيش از آشنايى با نوشتن است « 160 » . 5 . امّى منسوب به « امّ القرى » يعنى مكه است ، چون تازيان ، مكه را امّ القرى مىناميدند « 161 » . در تفسيرهاى قرآن ، لفظ امّى بيشتر در دو معنى دوم و سوم بالا ، آمده است . در گفتهء پيامبر اسلام ( ص ) : « بعثت إلى أمّة أمّيّة » « 162 » ، نيز لفظ « أمّيّة » را به معنى بيسواد دانسته‌اند . يعنى من براى راهنمايى مردمى كه نوشتن نمىدانستند ، بر انگيخته شدم . با اين همه ، بيشتر روايتها دربارهء امى بودن پيامبر ( ص ) ، مؤيد آن است كه پيامبر با خواندن آشنا بوده است . ولى دربارهء آشنايى پيامبر با نوشتن ، اين گونه هماهنگى در روايتها به چشم نمىخورد . پيداست كه سخن گفتن از آشنايى پيامبر اسلام ( ص ) با خواندن و نوشتن ، مربوط به زمان پس از نزول قرآن است ، و گرنه ، دانشمندان اسلامى بر آنند كه پيامبر اسلام ( ص ) پيش از بعثت و پيش از نزول قرآن ، با نوشتن و خواندن ، بيگانه بوده است . آيه پيشين : « وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا . . . » ( شورى / 52 ) نيز ، به روشنى مؤيّد اين معنى است . فرجامين سخن : پيش از اين گفتيم : در پاسخ اين پرسش كه « آيا نوشته‌اى به خطّ پيامبر اسلام ( ص ) ، به جا مانده

--> ( 157 ) . لسان العرب ، محمّد بن مكرّم ( ابن منظور ) 12 / 34 . ( 158 ) التّبيان فى تفسير القرآن ، شيخ طوسى 8 / 216 ؛ تفسير الكشّاف ، زمخشرى 1 / 157 ؛ مجمع البيان ، طبرسى 1 / 144 ، 4 / 287 ؛ تفسير الميزان ، 16 / 219 . ( 159 ) . العقد الفريد 4 / 245 ، مقدمهء ابن خلدون ص 419 ؛ تفسير الكشاف 3 / 458 . ( 160 ) العقد الفريد 4 / 245 ؛ مجمع البيان 1 / 144 ؛ لسان العرب 12 / 34 . ( 161 ) العقد الفريد ، همان ؛ التّبيان 10 / 4 ؛ لسان العرب ، همان . ( 162 ) . لسان العرب ، همان .